رنگ حقیقت
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
 
زندگی‌ کاروانی ست زود‌گذر.. 
 

آهنگی‌ نیمه تمام
 

و تابلویی زیبا و فریبنده !
 
 
میسوزد و میسوزاند ...
 

و هیچ چیز درآن رنگ‌ حقیقت نمی گیرد
 

جز خوبی و محبت و مهربانی......

 
تولد امام رضا (ع) مبارک
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
 
خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است

محبت تو همان خط سرنوشت من است
 
 
گناهکارم و از آسـتان قدس شـما 

کجا روم؟! به خدا مشهدت بهشت من است

 
خدا
ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: خدا

" ببین چه خدایى داریم "

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه اى کوتاه

و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !

"صدای لبخند خدا " بود....

واضح تر از صدای نفسهایم

 
تقدیر
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
 
گرسنه ام آقا !
 
 
گرسنه ام خانم!  
 
 
گرسنه ام ای خاک!
 
 
گرسنه ام ای آسمان!
 
 
گرسنه ام ای تقدیر !
 
 
به من فرصتی بده
 
 
 تا " سیری " را تجربه کنم .

 
امید به خدا
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: خدا

 

اگر قایقت شکست، باشد!

دلت نشکند!

دلی را نشکنی .....

اگر پارویت را آب برد، باشد!

آبرویت را آب نبَرَد!

آبرویی نبری .......

اگر صیدت ازدستت رفت، باشد!

امیدت از دست نرود!

امیدت بخدا باشد .....

 
خدا
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا
من خدایی دارم ، که در این نزدیکی‌ ست 
 
نه در آن بالاها
 
مهربان ، خوب ، قشنگ
 
چهره‌ اش نورانیست
 
گاه‌ گاهی سخنی می‌ گوید
 
با دل کوچک من
 
ساده‌تر از سخن ساده من
 
او مرا می‌ فهمد‌
 
او مرا می‌ خواند
 
او مرا می‌ خواهد
 
او همه درد مرا می‌داند
 
یاد او ذکر من است
 
در غم و در شادی
 
چون به غم می‌نگرم
 
آن زمان رقص‌ کنان می‌ خندم
 
که خدا یار من است
 
که خدا درهمه جا یاد من است
 

 
کوچه های زندگی
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

چه بخواهیم ، چه نخواهیم

باید از کوچه های زندگی عبور کنیم

گاهی تلخ ، گاهی شیرین 

 کوچه های زندگی را عبورها می سازند...


 
دنیای مجازی
ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

در عجبم زچه رو به این دنیای مجازی دل بسته ام...

دنیایی که همه اش مجازی ست.

حتی، اشک ها و لبخند هایش...

حتی  انسان ها و حیواناتش...

حتی دوست داشتن ها و تنفراتش...

در عجبم زچه رو به این دنیای مجازی؛ دل داده ام...

دنیایی که یک ثانیه اش لایق تو را نیست.

خدایا...

ببخش مرا که خودم را ارزان فروختم...


 
زندگی
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

به خدا گفتم :

به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم

خدا گفت:

به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری...

 


 
زندگی زیباست
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
 
میتوان زیبا زیست…
 
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
 
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب
 
لحظه ها میگذرند...

 
دلتنگی
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود

گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود

گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم میگیرد

گاهی آرزو میکنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود

تا خسته شود, تا بشکند ...


 
شادی
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دیروز خوب یا بد گذشت...

مهم نیست

امروز روز دیگریست

قدری شادی با خود به خانه ببر

راه خانه ات را که یاد گرفت

فردا با پای خودش می آید


 
ولادت امام رضا(ع) مبارک
ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

به شیشه های اتاقم دوباره هــــا  کردم

و از نوشتن اسمت بر آن حیــــا کردم

به روی شیشه کشیدم شبیه یک گـــنبد

به پای شیشه نشستم رضـــا رضــا کردم



 
هفت بهشت
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 هفت بهشت زندگی

بهشت اول :

آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیر داد

بهشت دوم :

دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد

بهشت سوم :

خواهر یا برداریست که برای ندیدن اشکهایت ،

تمام اسباب بازیهایش را به تو داد 

بهشت چهارم :

معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد

تا یاد بگیری

بهشت پنجم : 

دوستیست که روز ازدواجت در آغوشت کشید وچنان در

آغوشش فشــرد که انــگار آخریــن روز زنــدگیش را

 تجربـــه می کند

بهشت ششم:

همسرتوست که باتمام وجوددرکنار تو معمار زندگی

مشترک تان است

گویی دو شاخه از یک ریشه اید 

بهشت هفتم :

فرزند توست که خالق زیبایی های آینده است

آری شاید هر کدام از ما تمام هفت بهشت را نداشته باشیم

اما

بهشت همین حوالیست ...

مادرت را بنگر...

پدرت را ببین ...

خواهر یا برادرت را حس کن ...

به معلمت سر بزن...

دوستت را به یاد بیاور...

همسرت را در آغوش بگیر...

فرزندت را ببوس...

یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...

بهشت را با همه قلبت حس کن ، 

همین نزدیکیست ...


 
سکوت
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 این روزها در سکوت سر سخت 

بی صدا میگریم

ولی خدایا مواظبم باش

قلبم هنوز زنانه میزند

با اینکه برای خودم مردی شده ام. 


 
دل تنها
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا
خدای من...
 
این روزها بیشتر حواست به من باشد 
 
میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است
 
حواست باشد که من شکست نخوردم
 
من تو را همیشه به نام قاضی الحاجات میخوانم
 
هر چند اگر همه التماسهایم را نادیده بگیری
 
تو را ارحم الراحمین میدانم حتی اگر بر من سخت بگیری
 
تو هنوز همان خدایی که من امیدم به توست
 
برایم امن یجیب بخوان تا آرام شود این مضطر دلم... 
 

 
روز دختر مبارک
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
دلایل با ارزش بودن دختر به گفته دکترشریعتی: 
 
 
دختر اگرپرنده آفریده میشد، 
 
حتما "طاووس"بود.
 
اگرحیوان بود،
 
حتما "آهو"بود.🌹

اگرحشره بود،
 
حتما "پروانه"بود.🌹

او انسان آفریده شد 
 
تاخواهر و مادرباشد و عشق ....

پیشاپیش روز دختر به همه دخترا و خواهرا مبارک🌺🌺
 


 
دلواپس
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

خداوندا

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی...


 
من خطا کردم
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

خداوندا…

اگر در کار تو چون و چرا کردم ، خطا کردم...

اگر در نا امیدی تکیه جز بر کبریا کردم ، خطا کردم...

حلالم کن ، خطا کردم...

 

اگر اسمی بجز اسم تو آمد بر زبانم ، من پشیمانم...

اگر درنیک روزی غفلت از شکر و دعا کردم ، خطا کردم..

اگر لغزیده گاهی ذره ای پایم ، ببخشایم...

اگر از فرش زیرم اندکی پا را فرا کردم ، خطا کردم... 

 

نفهمیدم که عشق اول و آخر تویی...

عشق آفرینا ، من خطا کردم...

 


 
نان شب
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دخترکم به چه می اندیشی 

به فقر و نداری ....؟

به عروسک نداشته ات یا به شکلات یا لباس نو...

یا به آینده در ابهامت؟

 

نه به نان می اندیشی که امشب با آن سیر شوی...


 
دنیا
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: دنیا

آهای دنیا...

سرباز تو نیستم

که مقابلت خبردار بایستم

نه "به چپ چپ" گفتن تو چپم می کند

و نه "به راست راست" گفتن تو راست...

دور باد که صدای طبل تو

به رژه رفتن ام وا دارد

رامِ تو نخواهم شد...

ناظم بازی در نیاور

که نظامت را برهم خواهم ریخت...


 
خدایی هست
ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

دست هایم به آرزوهایم نرسید....

آنها بسیار دورند...

اما درخت سبز صبرم میگوید:

هنوز امیدی است....

دعایی هست....

خدایی هست...


 
قبرستانها
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

در سرزمینی که نام قبرستانهایشان بهشت است، 

 

معلوم است مردمانشان در چه جهنمی زندگی میکنند....


 
گدایی پیش خدا
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

گدا که میبینم در دل نمیگویم راست میگوید یا دروغ...

کمکش کنم یا نکنم...

آدم خوبی است یا نه...

چشمهایم را میبندم و کمکش میکنم

تا وقتی رفتم گدایی پیش خدا نگوید که...


 
نهایت آرامش
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

هیچ وقت نباید به اجبار خندید،

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد،

 

لبخنــد بعد از گریه؛

از رنگین کمان بعد از باران هم زیباترست...


 
خدایا کاروانی بفرست
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

خدایا

هیچ شباهتی به یوسف ندارم

نه رسولم

نه زیبایم

نه عزیزم

نه چشم به راهی دارم

فقط در چاه افتاده ام

خدایا کاروانی بفرست ...


 
کرم ضد سیمان
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

مردﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩه ﻭ

ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﮔﻔﺖ :

ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ !

ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ

ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯿﺸﻮ؟

ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ؟ 

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ

ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ،

ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ 

ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ،ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ 

ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺵ ﯾﺦ ﺯﺩ ...


 
وجدان
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
قصـــه خــوابیدن وجـدان ها،
رویِ خـــوابیدن اصحـاب کهف را سفیـد کرده...

 
خدایا خیلی خسته ام
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

امروز خسته تر از هر روزم

کاش میشد گوشه ای می نشستم و یکم می خوابیدم

خدایا خیلی خسته ام

دیگه بیدارم نکن...


 
دست مهربان
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

روییدن فصل نمی خواهد

کافیست دستان مهربانی 

نهال پژمرده ی وجودت را هَرَس کند

شکوفا میشوی و پربار …


 
اینجا زمین است
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

این جا زمیــن است…

بدبخت ها را مستند می کنند

خوشبختی را سریــال

و از جدایی ها فــیلم می سازند…


 
چادر
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: چادر

چادرت را بر سر بینداز

بیرون بیا...

بیا به تماشای فصل خشکسالی حجاب...

بگذار قداست چادرت دستی بکشد بر این خزان زدگی حیا...

بگذار کوچه و خیابان زیر گام های نجیب تو احساس غرور کند...

بگذار ببینند برگ های درخت بی عفتی چگونه

زیر پایت خش خش میکند... 

که بهار زیر چادر توست...


 
سرنوشت
ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

خوشبختی هایم را با عجله در ســرنـوشتم نوشته بودند

 

 بــد خــط بود روزگار نتوانست آن ها را بخواند 

 



 
زندگی
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

زندگی ...

همهمه ی مبهمی از رد شدن خاطره هاست ...

هر کجا خندیدیم ، زندگانی آنجاست ... 


 
سایت خدا
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

امشب شب قدره 

شب نوشته شدن سرنوشت 

شب نزول قرآن 

شب پاک شدن از گناهان 

شبی که تقدیر یک ساله ما رقم میخوره 

ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺐ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭﺍﺣﺪﻩ ! 

ﺧﺪﺍ ﺳﺎﯾﺖ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ 

ﺩﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺣﺬﻑ ﻭ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻤﻮﻧﯽ


 
یه جرعه آرامش
ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اینجا جاده احساس من است

آن گونه که دوست می دارم می نویسم

وآن گونه که دوست می دارم تصویرها را

براین صفحه ی مجازی نقاشی می کنم

اینجا پر پرواز تمام واژه ها

تا آسمان عشق و احساس باز است

اگر نوشته هایم را خواندی و آرام شدی

 به یک جرعه آرامش دعایم کن...

 ( تو شب قدر دعاگوی منم باشین )



 
خدا مراقب توست
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

گاهی خدا برایت همه پنجره ها را می بندد

و همه درها را قفل میکند…

زیباست اگر فکر کنی آن بیرون هوا طوفانیست

و خدا در حال مراقبت از توست…


 
بگذار باران بزند
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

 

 

خــدایــــــــــا . . . .

می دانم این روزها از دستم خسته ای

کمی صبر کن خوب می شوم...

بگذار باران بزند

دلم بگیرد

میروم زیر آسمانت

دستهایم را می سپارم به دستت

سرم را می گیرم به سمتت

قلبم مالِ تو

اشک هایم که جاری شود

می شوم همانی که دوست داری

پاک ...

استوار ...

امیدوار ...

بگذار باران بزند...


 
درد و دل با خدا
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

چشمهایت را ببند ، 

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود . . . 

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بــگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پـــــرواز دلــت را حــــس خواهـــی کـرد . . .


 
خنده های خدا
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدا

صــــداى خـــــنـده هـــاى خـــــدا را مـــیـشـنـوى ؟

 
دعـــــایـت را شـــنـیـده


و بـــه آنـــــچـه مــــحـال مـــیـپنـدارى ، مـــیـخـندد . . 



 
← صفحه بعد