اجل
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

درزمان حضرت سلیمان(ع) مردی که چهره اش زرد شده و لبهایش کبود شده بود

خود را نزد حضرت سلیمان رساند و

گفت: ای پیامبر خدا به من پناه بده! حضرت سلیمان پرسید چه شده است؟

او گفت :عزرائیل با خشم به من نگاه کرد.من میترسم.

حال ازشما تقاضای عاجزانه دارم که به باد فرمان بدهید تا مرا به هندوستان ببرد

و ازدست عزرائیل رهایی یابم.

حضرت سلیمان به باد دستور داد او را به هندوستان ببرد.

ساعتی بعد حضرت سلیمان عزرائیل را دید و

گفت: چرا به آن مرد بینوا خشم آلوده نگاه کردی و باعث شدی از وطن خود

آواره گردد؟

عزرائیل گفت: خدا فرموده بود که من جان او را در هندوستان بگیرم.

وقتی  اورا در اینجا دیدم ٬ در فکر فرو رفتم.

حیران شدم که چگونه جان اورا در هندوستان بگیرم٬ در حالیکه او اینجاست.

او از چهره تعجب انگیز من ترسید٬من اصلا نگاه غضب آلود به او نکردم!!

خداوند در قرآن٬ در سوره جمعه٬آیه ۸ فرمود:

* قل انّ الموتَ الّذی تَفِرّون مِنه فٳنه ملاقیکُم...*

ای رسول ما٬بگو مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام به  سراغتان آمده و شما

را ملاقات خواهد کرد.


 


 
خدا
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

 

که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت

 

به رقــص درآیـی…

 

قـصـه عـشــق ، انــسـان بـــــودن مـــاست

 

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست

 

ســرت را بـالا بــگیر و لبــخنــد بزن

 

فهمیدن احســاس ،کار هر آدمی نیست


 
یا مهدی
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: اللهم العجل لولیک الفرج


با کدام آبرویی روز شمارش باشیم؟

 

عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟

 

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است

 

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...

 

گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد


 

مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

 

سال ها در پی کار دل ما افتاده


 

 یادمان رفت کمی در پی کارش باشیم

 

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش

 

حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

 

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید


 

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...


 
کتاب
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: کتاب
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی 
 
 
 
آن را لای یک کتاب بگذار
 
 
این مردم کتاب نمی خوانند...



 
نگاه
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: نگاه

 

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن



چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند...


 
عشق بلعیدن بسی دارد زمین …
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

عاقبت پر میشود این حفره ها …


از من و تو، از من و ما ، از شما …


یک نه، ده نه ، صد دهان دارد زمین


عشق خوردن ، عشق بلعیدن بسی دارد زمین …


 
کوچه و خیابون
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این روزها وقتی در خیابان و اماکن عمومی قدم می زنی اگر

بخواهی حالت سرجا بماند

جرات سر بالا آوردن نداری و اگر اهل حال هم بودی که...


 
جمعه
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: اللهم العجل لولیک الفرج

جمعه یعنی یک غروب وعده دار              وعده ترمیم قلب یاس زار

جمعه یعنی مادر چشم انتظار                   درهوای دیدن روی نگار

جمعه یعنی یه سماء دلواپسی                   می شود مولا به داد ما رسی 



 
گنجشک
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...


من می گریستم به اینکه حتی او هم


محبت مرا از سادگی ام می پندارد...


 
دنیایی عجیب
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: دنیا

چه دنیایی است عده ای در پر قوِ کم خوابی ، نق می زنند .


اما گروهی برای لقمه نانی از بی خوابی پرپر شده اند و دم نمی زنن


 
زنگ دنیا
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

آخر، زنگ دنیا کی میخورد...

خدا می داند، ولی....


آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد

دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود

 

سرکسی را کلاه گذاشت.


آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه

امتحان هم کوچکتر بود.


آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ،

سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.


خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،


روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر

در حیاط نمانده باشیم

که حیات یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم


و بدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.


 
اشتباهات زندگی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

دلت را بتکان…

اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین…

بگذار همانجا بماند…

فقط از لابه لای اشتباه هایت،یک تجربه را بیرون بکش…

قاب کن و بزن به دیوار دلت.

اشتباه کردن اشتباه نیست.

در اشتباه ماندن اشتباه است.                                                                   


 
خدا
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

خدایا ، شلوغی های روزگارم را

اگر برای رسیدن به توست ، پررنگ


و اگر مسبب جدایی است ، خلوتش کن


مشغله های بی تو ، همان بهتر که پاک شوند



 
منطق وهابی
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

در یکی از سفرهای حج، مامور ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ

 

حجت الاسلام قرائتی ﮔﻔﺖ: 


ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ، حسین، ... ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ


در حالی که ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند؟!


آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین ، ﻭ صدا زد:

 
ﺍﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهید!


و بعد گفت: دیدی که پاسخ ندادند؛ ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه اند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند!


حجت الاسلام والمسلمین قرائتی خودکار را گرفت 


و دوباره انداخت ﺯﻣﯿﻦ و گفت: ﯾﺎ الله! ﻗﻠﻢ ﺭا ﺑﻪ من ﺑﺪﻩ.


و بعد رو به وهابی کرد و گفت: ﺩﯾﺪﯼ که ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ قلم را به من نداد.


پس با منطق تو ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ است؛ مگر ﻫﺮ که ﺯﻧﺪﻩ است ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎشد؟


 
حق الناس
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

بزرگ‏ترین آیه قرآن آیه‏ اى ست یک صفحه ای که میگوید:

 مواظب باشید حق الناس از بین نرود . (بقره/282)

 


 
خدا
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

ﺩﺭﮔﯿﺮ  ﺗﻮﺍﻡ  ﻭ  ﻣﺎﺟﺮﺍﯾـــﯽ  ﺑﺎ  ﺗــــﻮ


مــــن بـــنده تــرین شــدم،


خـــدایــی بـــا تـــو...