روزی

 

 

     از شخصی پرسیدند : روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از  زور گرسنگی مجبور شدم

کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ای اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم

 

حکیمی در پاسخ مرد گفت : خدا روزیت را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه نا سپاسی میکنی !!

/ 4 نظر / 23 بازدید
سی سیب

سلام _عالی بود. دوش دیدم دو هزار کوزه ی گویاوخموش که همین می کردیکی بردیگری خروش _____________________________ کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

khodai

بسیار زیبا و اموزنده.ممنونم[گل][دست][گل]

یوسف داداشی

بسیار آموزنده بود.[دست][دست][دست]