یه جرعه آرامش

اینجا جاده احساس من است

آن گونه که دوست می دارم می نویسم

وآن گونه که دوست می دارم تصویرها را

براین صفحه ی مجازی نقاشی می کنم

اینجا پر پرواز تمام واژه ها

تا آسمان عشق و احساس باز است

اگر نوشته هایم را خواندی و آرام شدی

 به یک جرعه آرامش دعایم کن...

 ( تو شب قدر دعاگوی منم باشین )


/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پوریا

تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه در یک روستا خانه ای دیدیم ، خوب و آشنا زود پرسیدم پدر این جا کجاست؟؟ گفت این جا خانه ی خوب خداست !! گفت این جا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند ! با وضویی دست و رویی تازه کرد با دل خود گفتگویی تازه کرد گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟! گفت آری خانه ی او بی ریاست ... فرش هایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش ... روشنی خشم نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است !! دوستی را دوست معنا می دهد قهر هم با دوست معنا می دهد هیچ کس با دشمن خود قهر نیست ... قهری او هم نشان دوستی است تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد ... آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی نقش روی آب بود . قیصرامین پور

دریا

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود نام تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را‍‍ با دست های روشن تو می توان گشود ........................................................[گل]

دریا

ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی ................................................................[گل]

ناشناس

[گل]

انسان

[گل]التماس دعای زیبا[گل]

دریا

سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی, با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی. سخت است دلت را بتراشند و بخندی, هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی. از درد دل شاعر عاشق بنویسی, با مردم صد رنگ هماهنگ نباشی. مانند قلم تکیه به یک پا کنی اما, هنگام رسیدن به خودت لنگ نباشی. سخت است بدانی و لب از لب نگشایی, سخت است خودت باشی و بی رنگ نباشی. .. ...........................................................[گل]

دریا

سر برآن سجاده ی عشقی گذارم بر سجود ... کو جزآن عشقی به دنیای وجود من نبود هرکجا باشم بهر شکلی چو نامش زندگیست با هرآن آئین ودینی تک خدای من یکیست عشق را از «جرعه نوش» جام او دارم طلب کو مرا درزندگی هم علت است وهم سبب روبه درگاهش ،شده هر حاجت قلبم روا بنده اش باشم که برهر درد وغم دارد دوا .....................................................[گل]

دریا

ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺟﺴﻢ ﻣﻦ , ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . ﻋﻘﻞ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ , ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ , ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . .....................................................[گل]